فصل اوّل
آفرینش
دوش جمعی از ملائک تا سحـر یا حق و یا هو کُنان پُر شور و شَر
بر گِل آدم لگدها می زدند در نهـادش فتنه ها جا می زدند
هر یکی در فنّ خود اُسـتاد بود آن خصائص یک بیک می آزمود
هر خصیصه صد هزاران رمز داشت رمزها را هر فرشته می نگاشت
رمز ها بودند از جـائی دگر بود مفتاحش نهفته در نظر
هر کسی با هر نظرگاهی که بود آن خصائص می توانستی گشود
کاتبی با خط خوش یک سرنوشت روی پیشانی هر یک می نوشت
کاتبان در آن حوالی صف بصف هر یکی تاجی بسر لوحی به کف
